تبليغاتX
پر از خالی

پر از خالی

و که می داند پر شدن یعنی چه؟؟پر شدن یک انسان خالی؟؟

نویسنده : نسیم - ساعت 0:33 روز سه شنبه سوم آذر 1388
 

محمد بی گمان مردی بسیار بزرگ بود و مردانی بزرگ را نیز در دامن فضل و کمال خویش پرورش داد. او قانون گذاری خردمند، جهان گشایی توانا، رهبری دادگستر، پیامبری پاک و پارسا بود و بزرگ ترین انقلاب‌های روی زمین را پدید آورد. دین محمد هرگز تمایلات شهوانی را رواج نداد. محمد قانون گذاری خردمند بود که می‌خواست بشریت را از بدبختی و جهل و فساد رهایی بخشد. او تأمین منافع همه مردم روی زمین از زن و مرد، کوچک و بزرگ، خردمند و بی خرد، سیاه و سفید، زرد و سرخ را در نظر گرفت!

                                                                                               "ولتر"

 

 

افسوس! افسوس! خدا بازیچه ای شد که با آن کسب رنگ و نام کردند!

 


 
 

نویسنده : نسیم - ساعت 2:9 روز جمعه بیست و نهم آبان 1388
 
گاهی اوقات حتی عشق هم تاریخ انقضا دارد.......
 
 

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
نویسنده : نسیم - ساعت 19:1 روز پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388
 
دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم
دل ات را می بویند
روزگار غریبی ست نازنین
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند .
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوختْ بارِ سرود و شعر
فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی ست نازنین
آن که بر در می کوبد شباهنگام 
به کشتن چراغ آمده است .
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر
با کنده وساتوری خون آلود
روزگار غریبی ست، نازنین
و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند
و ترانه ها را بر دهان .
شوق را در پستوی خانه نهان بایدکرد
کباب قناری
بر اتش سوسن و یاس
روزگار غریب ست، نازنین
ابلیس پیروزْ مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد

احمد شاملو


 
 

نویسنده : نسیم - ساعت 15:49 روز یکشنبه دهم آبان 1388
 
خوشبختي ما در سه جمله است: تجربه از ديروز ... استفاده از امروز... اميد به فردا... ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم: حسرت ديروز ... اتلاف امروز... ترس از فردا... از دكتر علی شریعتی
 
 

نویسنده : نسیم - ساعت 0:46 روز یکشنبه دهم آبان 1388
 
یک عمر دور و تنها تنها به جرم اینکه

او سر سپرده می خواست من دل سپرده بودم...